استرس, فشار و شکست-تفاوتی که برای رسیدن به اهدافمان باید بدانیم
ناصر صالحی نیا May 8, 2021 | PhD
آگاهی تفاوت بین تنش و فشار کلید کردار پیشبرنده است. ما اغلب کلمه استرس و فشار را بجای یکدیگراستفاده می کنیم و از آنجا
که هر دو احساسات ناخوش آیند فرض می شوند، به طور طبیعی در برابر آنها مقاومت می کنیم
با این وجود تمایز روشنی بین استرس و فشار وجود دارد. تشخیص تفاوت
بین این دو نکته کلیدی برای مانوراز تأثیرات ناخوشایند روانی و
فیزیولوژیکی است که مغز ما ایجاد می کند که سد پیشروی ما می شود.
"شما بر ذهن خود امکان فرماندهی دارید ، نه رویدادهای خارج. این را درک کنی و توانایی
پیدا خواهید کرد."
~ مارکوس اورلیوس
استرس را چگونه تجربه می کنیم؟
ما به هفت نحوه برای خود استرس ایجاد میکنیم:
۱ .با باور به اینکه توانایی پاسخگویی ما به شرایط زندگی مانند حجم کار، مسئولیت ها، دیگران وغیره ممکن است به اندازه کافی
موثر نباشد.
۲ .با احساس بی چارگی در مورد افکار, باورها وعادت ها ی بازدارنده خودمان
۳ .با احساس قربانی بودن وافسوس در مورد گذشته خودمان
۴ .با استفاده از برچسبهای ارزشی مانند بد و منفی
۵ .با درخواستهای ناحسابی که بردوش خود و دیگران می گذاریم مانند من باید، تونباید, من نباید, تو باید
۶ .با نحوهای مختلف کمال گرایی برای خود و دیگران
۷ .با مقاومت و مخالفت درمقابل آنچه هست
فشار به چه معنی است؟
فشار به این معنی است که ما درک کنیم که دستیابی به نتیجه مورد نظرمان بستگی به عملکرد درست ما دارد و در صورت
عملکرد نادرست نتیجه نا خوشایند خواهد بود.
با وجود تمایز روشنی که بین استرس و فشار وجود دارد, ما غالبا این دو را با هم آمیزش و هردو را به عنوان استرس درک میکنیم و
تاثیرات ناخوشایند که این در ک در مغز ایجاد میکند سد پیشروی ما می شود.
تاثیر بر کارکرد مغز چیست؟
زمانی که ما همه چیزرا به عنوان استرس تجربه میکنیم یک احساس ناتوانی برما چیره میشود که آن سپس سیستم دفاعی مغز را
که این ناتوانی را یک تهدید برای بقای ما توجیه کرده است فعال میکند.
هدف سیستم دفاعی مغز در درجه اول هشدار به ما برای تهدیدی است که امکان دارد بهزیستی جسمی یا احساسی ما را به
نحوی آسیب برساند. دوم, تشویق ما برای اقدام سریع به کاری برای نجات خود ازخطر جسمی و عاطفی که بقای ما را تهدید
میکند.
مغز گام هشدار را بوسیله پخش هورمون های استرس زا مانند کورتیزول و آدرینال انجام میدهد، و این هورمون ها سپس سیستم
درونی ما را مآنند جنگ، فرار, انجماد یا ریا فعال می کنند. نتیجه این فعالیتهای هورمونی و سیستم دفاعی درزمانی که استرس
براساس فرضیه یا ترس و نه یک حقیقت باشد، توانایی ما را در تفکر، استدلال و تصمیم گیری شفاف کاهش محسوس میدهد.
بنابراین، ما خود را شکست خورده فرض می کنیم و طبیعیتا دلیلی برای ادامه مسیر
نمی بینیم، و این بار واقعا شکست میخوریم!
برای اینکه با این مشکل مواجه نشویم بهتر است به کارکرد طبیعی مغز توجه کنیم.
هر زمان که ما تجربه جدیدی را امتحان می کنیم، از قدم زدن در محله ای جدید تا امتحان غذای ناآشنا، تا حدی تنش در سیستم ما
ایجاد می شود. این برای مغز یک روال است زیرا هنوز مسیرهای عصبی برای پردازش ااطلاعات جدید وکنترل تجربیات ناآشنا را
ایجاد نکرده است. این تنش طبیعی با مقاومت یا مخالفت تنها افزایش پیدا میکند
بنابراین, احساس تنش یا فشار در هر کاری طبیعی است. وقتی تفاوت بین استرس و فشار را تشخیص ندهیم ، هرگونه چالش در
زندگی روزمره مان را به عنوان یک موقعیت استرس زا تفسیر می کنیم. این منجر به عدم تعادل در سراسر سیستم ما می شود و
بر تفکر و عملکرد روشن ما تأثیر می گذارد زیرا توانمندی بنیادی روانی و جسمی را تحت تاثیر قرار می دهد.
تنش یا فشار یک نیروی محرک طبیعی است که تقریباً برای هر تغییری که برای دستیابی به آن تلاش می کنیم لازم است.
بیایید از یک آزمایش برای نشان دادن این مورد استفاده کنیم.
یک کش بردارید و آنرا کف دست خود نگاه دارید, توجه کنید که چگونه در این حالت آرام و بدون تنش ساکن است. حالا یک سرکش
را با دو انگشت بگیرید و آن را با دست راست به یک طرف بکشید. حال آن سر دیگر را با دو انگشت دیگر در جهت مخالف بکشید. با
این کار شما در ساختار کش تنش ایجاد می کنید. کش را از صورت خود دور کنید ویکی از انتهای آن را رها کنید. این باعث می
شود که کش در جهت جلو یا عقب حرکت کند. بنابراین, کشش و ایجاد تنش درکش در حال استراحت، نیروی محرکی ایجاد می کند
که بدون آن در همان حالت ساکن باقی خواهد ماند.
همین پدیده هم در مورد ما وجود دارد. هر زمانی که تلاش برای انجام کار جدیدی می کنیم، عملاً می خواهیم خود را فراتر از جایی
که در حال حاضر هستیم بکشانیم، پس ناخودآگاه در خود یک کشش و تنش درونی ایجاد میکنیم. این پدیده, زمانی که آنرا استرس
زا بنگریم, موجودیت ما را به چالش می کشد و حیطه راحتی ما را مختل می کند. اما با این کار ما درحال ایجاد تنش داخلی هستیم
که به عنوان نیروی محرک برای به نتیجه رساندن هدف نیاز داریم.
نحوه دیدگاه ما به تنش یا فشار یا آنرا محدود کننده یا پیشبرنده میکند.
کاری که خیلی افراد برای کاهش استرس یا فشار میکنند گفتن داستانهای امیدوار یا آرام کننده به خود مانند "به جنبه های مثبت
نگاه کن، بروخرید ، تلویزیون تماشا کن ، فردا روز بهتری خواهد بود"و شعارهای دیگر است. اما با تلاش برای برطرف کردن تنش
طبیعی لازم برای دستیابی به اهدافمان, یک نیروی مقاوم ایجاد می کنیم که تلاش های ما را بی فایده می کند.
تنها کاری که باید انجام دهیم تغییر نگرش و تفسیر استرس است.
طبق تحقیقات دانشگاه کالیفرنیا در ایروین، کسانی که استرس را از رویدادهایاجتناب ناپذیر زندگی می دانند، و به جای تلاش برای
جلوگیری از آن به دنبال راههای کاربردی میروند، رشد می کنند. مطالعات متعدد دیگرهمچنان نشان می دهد که با کنترل آگاهانه
پاسخ به استرس، سطح هورمون های استرس زا در مغزوبدن کاهش می یابد.
با انتخاب آگاهانه نحوه درک افکار خود، می توانیم استرس یا فشار را به جای فلج کننده،
به عنوان نیرویی پیشبرنده استفاده کنیم